مسیرعصبی

مسیرعصبی چیست ؟ ما برای ایجاد وساخت هر عادت جدید باید مسیر عصبی مربوط به آنرا بسازیم .قبل از اینکه عادت جدیدی بسازیم باید با ساختار مغز آشنا شویم تا بتوانیم برای ساخت مسیر عصبی ببهتر اقدام کنیم .

ما در مغزمان میلیاردها نورون داریم .
هرنورون تا ده هزار ارتباط با سایر نورونها دارد .

مغز 2 درصد وزن بدن و یک سوم غذا واکسیژن را استفاده میکند .
وقتی نورونها میخواهند با هم ارتباط برقرار کنند کاملا به هم وصل نمی شوند یک فضایی بینشان وجود دارد به نام فضای سیناپسی ودر آنجا یک سری مواد شیمیایی با هم مبادله می کنند .

فیلم ارتباط گیری نورونها

 

تعریف واضحتر از ایجاد یک مسیر جدید در مغز با یک فیلم

 

مثالهایی از وجود مسیرعصبی

اگر میخواهید کتاب بنویسید ولی برایتان سخت است چون مسیر عصبی برای آن تشکیل نشده است.
اکر میخواهید ورزش کنید ولی به محض شروع بدن درد میشوید یعنی هنوز مسیر عصبی آن تشکیل نشده است .
اگر دوره کنترل خشم گذراندید ولی هنوز موقع عصبانیت نمیتوانید خودتان را کنترل کنید یعنی تمرین نکرده اید که مسیر عصبی اش تشکیل شود .

فرض کنیدبا ایجاد یک نشانه ، یک کارِ ثابت  انجام میدهیم ویرایمان عادت شده باشد .
حال بخواهیم آنرا ترک کنیم باید عادت جدید را به طور مستمر تکرار کنیم .

تکرار وتمرین درست باعث ایجاد مسیر عصبی میشود .

البته مسیر قبلی هیچگاه پاک  نمیشود و فقط کمرنگتر و ضعیفتر میشود.
در مغزِ ما سلولها برای اولین بار خیلی از کارها را  نمی توان  براحتی انجام داد.

مثلا در بازی بولینگ ، خیلی ها بار اول حتی نمی توانند توپ را قل بدهند .

ایجاد یک مسیرعصبی

هر مهارتی که میخواهیم یادبگیریم باید برایش مسیرعصبی جدید ایجاد کنیم .

ایجادمسیرعصبی همانطور که گفتیم فقط با تمرین کردن مداوم ومستمر امکان دارد .

با هربار تمرین کردن این مسیر قوی تر میشود .

کسانی که مدعی هستند که مثلا استعدادی در زمینه خاصی ندارند حتی به خودشان فرصت ایجاد مسیر عصبی را نمیدهند .

نوروپلاسیتی یا انعطاف پذیری مغز

اینکه ساختار مغز را میتوانیم با تمرین آگاهانه عوض کنیم مربوط به این وازه می باشد .

در کتاب قله از آقای اندرس اریکسون روی واژه تمرین آگاهانه خیلی تاکید شده است .
شایان ذکر است که انعطاف پذیری مغز در کودکان خیلی بالاترست به مثال شاخه کوچکی که میتوان براحتی فرم داد ویک تنه بزرگ درخت را نمیشود .

واین به این معنی نیست که افرادبا سن بالا نمی توانند مسیرعصبی جدیدی ایجاد کنند بلکه منظورمان اینست که برای آنها بیشتر طول میکشد.
تحقیقات بسیاری در این کتاب آورده شده است که نشان دهد ساختار مغز تا چه حد قابلیت تغییر کردن دارد .

 

تحقیق تاکسیرانی در لندن

مثلا یکی از این  تحقیقات ، بین افرادی بود که میخواستند برای آزمون تاکسیرانی در لندن اقدام کنند .

در این تحقیق ساختار مغز افراد با گروهی که به عنوان گروه شاهد بودند مقایسه شد وبعد از چهار سال دوباره این تحقیق وبررسی روی این افراد  انجام شد .

از گروهی که برای این آزمون 4سال گذشته آماده میشدند تعدادیشان در آزمون قبول نشده بودند ونتیجه این تحقیق شگفت انگیز بود .

در طی 4 سال بین ساختار مغز آن دسته که در آزمون قبول نشده بودند وبه عنوان راننده تاکسی کار نکرده بودند وگروه شاهد تفاوت خاصی ایجاد نشده بود .
اما بین گروهی که قبول شده بودند وبه اصطلاح 4 سال به عنوان راننده تاکسی کار کرده بودند وگروه شاهد تفاوت زیادی بود .

در این افراد ، قسمتی از مغز که مربوط به نگه داشتن آدرسها بود بزرگتر شده بود ! چون آنها 4 سال گذشته مدام در حال تمرین بودند که بتوانند آدرسهای بیشتری را به خاطر بسپارند .
این مدل تحقیق بر روی افراد بسیاری انجام شد ودر همه آنها افرادی که یک کار خاص را مداوم انجام دادند تا مهارتش را بیشتر کنند ، آن قسمتی که مربوط به آن مهارت بود بزرگتر شده بود .

این تحقیق روی گروهی از موسیقی دانان هم انجام شد وهمین نتیجه را در بر داشت .

 

تمرین آگاهانه

اینکه کسی مدام پیانو تمرین می کند یا کسی که هرروز بدنسازی میرود مبنی بر انجام تمرین اگاهانه از سمت آنها نیست.

تمرین آگاهانه یعنی اینکه دقیقا بدانیم در کدام مرحله پیانوزدن قصد داریم مهارتمان را ارتقا دهیم وروی ان قسمت کار کنیم .

استاد موسیقی را تصور کنید که در جوانی 7سال مداوم آموزش دیده وبعد از آن مدام در حال آموزش دادن است و 20سال است که در حال تدریس است .

حال فرد نوجوانی را تصور کنید که سه سال است تازه در حال یادگیری موسیقی است وروزانه بیش از 10ساعت تمرین آگاهانه دارد .این فرد زیر نظر یک مربی است ومدام بازخورد میگیرد ونواختنش را اصلاح میکند وباز تمرین می کند .

به نطرتان کدام موفق تر است آن استاد موسیقی با 27 سال سابقه یا این نوجوان با 3 سال تمرین آگاهانه؟

تمرین آگاهانه تمرینی است که دقیقا واضح برای یک هدف انجام میشود و آن هدفی که داریم مثلا تسلط بر کامپیوتر را به قسمتهای کوچک تقسیم میکنیم وهربار روی یک قسمت تمرکز می کنیم تا برآن مهارت پیدا کنیم وبعد میرویم سراغ بعدی .
در آن با بازخوردهایی که می گیریم ، علاوه بر اینکه نقاط ضعف خود را در کسب مهارت دوست داشتنی مان پیدا میکنیم با تمرین اختصاصی روی نقاط ضعف آنها را تقویت میکنیم .

 

 

 

انواع طرز فکر

ما دو مدل طرز فکر داریم که با توجه به آنها حرکت میکنیم .

یکی طرز تفکر ایستا ودیگری طرز تفکر رشد.
طرز فکر رشد میداند که تلاش برای رشد لازم است .
وچالش را به علت اینکه یک فرصت رشد است دوست دارد.

به موانع وانتقادها به عنوان فرصتی برای رشد ویادگیری نگاه می کند .

در طرز فکر رشد ،باورها مبتنی بر این است که توانایی آموختنی است .

ولی در طرز فکر استا چون فکر میکنند افراد با توانایی خاصی بدنیا می آیند و توانایی کاملا به استعداد و ژن بستگی دارد تلاش را برای احمقها مناسب می داند .

ادمی با طرز فکر ایستا با اولین مانع جا میزند واز موانع وانتقادها متنفر است .

 

استفاده از کلمه معجزه آسای هنوز

وقتی کلمه هنوز را در اول جملاتمان می گذاریم اتفاق عجیب غریبی در مغزمان می افتد .

چون مغزمان آگاه می شود که می تواند وهنوز وقت هست .

هنوز حافظه ام خوب نیست به جای من حافطه ام خوب نیست .

هنوز چاقم به جای من لاغر نمیشوم .

هنوز موقع عصبانیت داد میزنم …

نکته اخر

برای ایجاد یک عادت جدید و همچنین به وجود آمدن مسیر عصبی پر رنگ برای آن ،تمرین آگاهانه لازم است .

با تمرین آگاهانه به صورت مستمر وگرفتن بازخورد واصلاحات و دوباره ادامه دادن ، مهارت مورد علاقه مان را بدست می آوریم .
یادتان باشد اگر در طی مسیر اشتباهی کردین با شفقت ومهربانی با خودتون صحبت کنید و بدانید که ما انسانیم و احتمال اشتباه حتما هست .

برای خواندن مقاله عزت نفس کلیک کنید .

 

 

 

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید